چن روز پیش بعد مدتها دلم برا یکی پر زد. از ته دل احساس کردم من دلم این ادمو میخواد. اما بعدش مث گناهکارا اومدم خونه و تاشب زار زدم. اخه من حق ندارم بش فک کنم. بعضی ادما ناموس ادمن. نباس دس گذاش روشون.
چقد نگار خوبه
چقد یه همخون که بتونی باهاش گه کاریاتو درمیون بذاری و همفکری کنه خوبه. امسال دانشگا نگار داره باز
این ینی خیلی خوب.
فک میکردم امروز از اول تا اخرش زجرکش بشم اما نشد اینطوری. اولش خیلی حالم بد بود. حتا تا اخرشم معده دردِ داغونی داشتم. اما بعدش خوش گذشت.
یجورایی عصبی میشم ادماییکه هر روز باید ببینمو میبینم که یه تغییرِ اساسی داده ن :)) تا یه مدت هنگم و برام تازگی داره. الان خیلی عصبی ام که اون اقای سیبیلوی بزرگ موهاشو کوتاه کرده یا شهریار شبیهِ مردای چل ساله شده. البته بمن مربوط نیس واقعن منظورم اینه که محیطم احساس میکنم عوض شده وختی ادما رو میبینم که این ریختی شده ن در عرضِ چن ماه.:( خیلیم هنگ کردم دیدم مرتضا کوتا کرده موهاشو:)) اما مرتضا خوب شده اخه. وای من این بشرو از تهِ دلم دوسش دارم. نمیدونم چجوری بگم که چقد. قضیه همون حسِ مادرانه و اینا. بدبختی اصن اینطوری نیستم که اگه کسی رو خیلی دوس دارم خیلی بهش نزدیک باشم یا خیلی باهاش حرف بزنم. اما خب چیکا کنم. دوسش دارم دیگه. کلن دلم یه عاااالم برا بچه هامون تنگ شده بود. برا فاطمه. حتا برا ندا. برا همه. دوسشون دارم لعنتیا رو. نمیدونم شاید مثِ قبلنا نتونم وخ بگذرونم باهاشون شایدم بتونم اما دوسشون دارم. خدارو شکر که همینا رم دارم.
یجورایی ام. پاییز داره میاد و من خودمو براش اماده نکرده م. البته اماده کردنم نمیخواست اما حالا یجوری ام. ازینکه بدونِ کارت دانشجویی باید برم اونجا و رو بزنم بحراست که رام بده تو حسِ خوبی ندارم. ازینکه نزدیکترین ادمام دارن عصبیم میکنن خوشحال نیستم. مغزم داره میترکه. یه دنیایی رو تصور کن که توش هیچکسو دوس نداری. از قضا خیلی کسی ام تو رو دوس نداره. دوستای زیادی ام نداری. بدترازون. دوستای نزدیکت که هرروز میبینیشون راضیت نمیکنن. من اسمشو میذارم مرگ.
اروم نیستم. هیچ چیزی ام ندارم که بواسطه ش حالمو خوب کنم.
بسطامی خدابیامرز خوانندهء درجه یکی نیست اما من خیلی دوسش دارم. صداش سوزِ عجیبی داره.
بی شکیبم... بیقرارم... سر به پاااای جنون ... می گذارم...
بی شکیبم... بی قرارم... دل به دریاااای تو ... می سپارم ...
در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نیستی تو ...
خود نگفتی که من هم بدانم... کیستی تو ... چیستی تو ...
امرو با رفیقم از تولد برمیگشتیم. سه تا سربازِ حرومزاده مزاحمش شدن. چی بگم والا. یکیشون انگار دس زد بش. من نفهمیدم چی شد. فقط دیدم رنگ دوستم پرید. منم خونم بجوش اومد رفتم دعوا. اخرشم هیچی نشد. انقد مردم بی عار شدن یارو قدم زنان و سوت زنان رف. من خودم معمولن کسی مزاحمم نمیشه. اما چیکار کنم ؟ منِ لعنتی غیرت دارم رو دوستام. رو خواهرم. هنوزم حالم بده. نمیدونم چطوریه که این ملت فک میکنن اگه یکی تو خیابون داره راه میره جزوِ اموالِ عمومی حساب میشه. خدایا. تو چه مملکتی داریم زندگی میکنیم ؟ حالم خیلی خرابه.
تو موسیقی سلیقهء مزخرفی دارم شاید. شجریان هارو هیچ دوس ندارم. مخصوصن شجریانِ پدر. بنظرم شعرارو خراب میکنه. معمولن پایین که میخونه خیلی شعرو ماستمالی میکنه و من اصن خوشم نمیاد. مثلن اون شعرِ آزادیِ ابتهاج و بنظرم هیچ خوب نخونده. خواننده باید واضح بخونه. چه فایده داره ادم نفهمه چی داره میگه ؟
من تو زمینهء تمبک هیچ ایده ای ندارم که کی بهترینه یاچی. فقط میدونم که اگه محمداسماعیلی یه روز بمیره دنیای من کلی سیاه میشه. این ادم خیلی برام عزیزه. حتا اگه واقعن بهترین نوازندهء تمبک نباشه بنظرِ من بهترینه. شانش خیلی بیش ازینه که با ثابت همنوازی کنه. ثابت بد نیست. اما اسماعیلی :(
امروز دو تا اتفاقِ خوب افتاد. سپهر زنگ زد منم خیلی عادی اینا داشتم باش سلام علیک میکردم یهو گف زیست سلولی قبول شده تهران. انتخاب اولش. وای انقد جیغ زدم.:) این بچه رو خیلی دوس دارم ینی.
یه ستاره م داشتیم که باستانشناسی قبول شد. برا اونم کلی خوشحالی کردم. یادمه چن وخ پیشا گفته بودم کاش ستاره و سپهر تهران قبول شن. نیکانم طلا بگیره. فقط اخریه نشد. اونم طلسمه انگار.:( هعی.
خلاصه که امیدوارم یه کم خوش بگذره امسال. مرسی خدا . ام. اگه هستی مرسی.
ماهور عالیه. ینی اگه حتا تو یه اهنگی از اول تا اخرش سگ زوزه بکشه اما اون ماهور باشه من غمم نیس انقد که شاده. همه اهنگا که نمیشه اصفهان باشن.:(
دارم اون اهنگ زند وکیلو گوش میدم
خیلی چیز خوبیه.
داری زکات حسن و ندانی به کی دهی و ندانی به کی دهی و ندانی به کی دهی...
من مستحقم ای شه خوبان بمن بمن
لطف و احسان بمن بمن
خوش و شادان بمن بمن...
ای جونم.
نیاز دارم غر بزنمو گریه کنم پیش یه ادم معتمد. کاش بهار بود. بیچاره بهار. اونم همش باید به غرغرای اینواون گوش بده هی. حس نا امنی دارم. ازین تنهایی وحشتناک متنفرم :(
ازین تولدا متنفرم. قطعن تو همشون ادمایی هستن که من دوس نداشته باشمشون. بعضی تولدارو میشه پیچوند. امان از تولد دوست نزدیک ادم. امان.
خیلی بدحالم.
این دیگه چه زندگی انگلی و مزخرفیه. ادم بدون وجود یه سری ادم دورش نمیتونه زندگی کنه. منکه نمیتونم. مث یه انگل حیاتم بسته به یه سری ادم دورمه که اگه نباشن شاید نتونم زنده بمونم. مث مامان بابا. مث خواهر. مث بعضی دوستا. اونوخ اگه خودم مامان بشمو بچه م این حسو بهم داشته باشه ا پنجره پرتش میکنم بیرون. چه وضعشه. دارم پرتوپلا میگم. میدونید؛ از شما که پنهون نیس. امشب یه گندی زدم. مرده شور این فیسبوکو ببرن. رفته بودم از بیکاری میچرخیدم که دیدم پ-همون ادمی که اینهمه ازش نوشتم- رو یه پستی کامنت داده. مث فوضولای روانی رفتم ببینم چی نوشته. بهد دستم خورد رو صفهء لعنتی گوشی و لایکش کردم. حتمن فهمیده و تو دلش غش غش بهم خندیده که اوه این چه ادمیه. هنوز حواسش بمن هس. ای خدا. کمم کن از رو زمین که انقد مسخره و تابلو ام. بخدا دیگه دوسش ندارم. اه.
کلن فازِ خونواده مون اینه که هرکی کارِ خودشو بکنه. الان تنهام. مامانم اینا طبقِ معمولِ آخرِ هفته ها رفته ن دروان. منم باید ناهارمو بخورمو راه بیفتم برم راه اهن. منطقیش اینه که خیلی خوشحال نباشم اما هم الان فمیدم مامان بزرگِ گوگولیم برام مربایِ شاتوت فرستاده. عاشقانه مربای شاتوتو دوس دارم :)) پس الان خیلی خوبم. یوه یوه.
فَقَ ممکنه چن روز نباشم دیگه. دلتنگم نشین خلاصه. :))
دیروز یه گندی زدم.
سرِ کلاس بودم. داشتم برا استادم توضیح میدادم که چرا سازمو نمیتونم فعلن بیارم. چون کیف پولم گم شده. واقعن نمیدونم ازم زده ن یا خودم گمش کرده م. ینی خب گواهینامه م ندارم دیگه. اونوخ گفتم از وختی کیف پولم گم شده مثِ پیرزنا پولامو تقسیم میکنم تو هزارجا قایم میکنم. بعد یهو اینطوری شدم :| اونم گف اره منم همینکارو میکنم.
استادم پیرزنه.
من لمیز و خیلی دوس دارم. مجموعِ چیزاش اعم از خنکیِ هواش و کارکنانِ کول و گرون نکردنش تو این یکی دوساله و کیکای خوشمزه ش باعث میشه هر دفعه میرم کلی خوشحال باشم که آخ جون زندگی. من میتونم بخورم. من میتونم چیزکیک بخورم.
نکنه خیلی خنگ شده باشم؟ نمیدونم. شایدم. اما خب چه اهمیتی داره. من با چیزِ خوب خوردن روحیه م خیلی میتونه عوض شه. اصن بذا خنگتر شده باشم. کی از من میپرسه خنگم یا نه ؟
چرا بعضی آدما علاقه دارن به دراوردنِ جیغِ ساز ؟
چرا سی بمل و با یچیزِ دیگه میگیرن -که من نمیدونم چیه. سی کرنه یا چه کوفتیه- که جیغِ سازو درمیاره؟
دارم بیات کردِ پایورو گوش میدم. زشته به اون ادم بگی چرا فلان. ولی خب چیکار کنم دستِ خودم نیس. ریش ریش میشم.
ازینکه نمیتونم چهارمضرابای قبلی رو که رد کرده م عینِ ادم بزنم حسِ بدی دارم. ازینکه ردیفِ راستو تموم کرده م اما هنوز خیلی چیزا خیلی گوشه ها رو یادم نیس حتا. چمیدونم. مثلن انگار تاحالا چهارگاه نزده م. من خیلی ادمِ بیسواد و مزخرف و سرسری ای ام.