من لمیز و خیلی دوس دارم. مجموعِ چیزاش اعم از خنکیِ هواش و کارکنانِ کول و گرون نکردنش تو این یکی دوساله و کیکای خوشمزه ش باعث میشه هر دفعه میرم کلی خوشحال باشم که آخ جون زندگی. من میتونم بخورم. من میتونم چیزکیک بخورم.

نکنه خیلی خنگ شده باشم؟ نمیدونم. شایدم. اما خب چه اهمیتی داره. من با چیزِ خوب خوردن روحیه م خیلی میتونه عوض شه. اصن بذا خنگتر شده باشم. کی از من میپرسه خنگم یا نه ؟

نظرات 3 + ارسال نظر
سیمین پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:00 ب.ظ

:)) تو عشق منی دختر! :*

مرسی از لمیز. واقعن خوب بود! :)

:*

بهار جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:10 ق.ظ http://noghte-adab.blogfa.com

منم با چیزِ خوب خوردن روحیه م عوض میشه! به خصوص اگه آب طالبی باشه :|

مامانم همیشه میگه اگه میخواید بهار وقتی میره بیرون بهش خوش بگذره بهش چیزِ خوب بدبد بخوره! البته یکم همیشه بهم بر میخوره ولی خب یکمم راست میگه مامانم!
:|

مامانم بمن خیلی چیزای بدتری میگه درین باب :))

ف. جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 06:19 ب.ظ

عه اینجا سر خیابون قبلیمون بود.
سر خیابون خونه قبلیمون ینی.
بعد یکی از دوستام هروقت میومد تجریش منو می کشوند اونجا یه چیزی می خوردیم باهم.
چقد یهو دلم واسه همه ی این چیزا تنگ شد. و واسه اون آدم :(

تجریشم شعبه داره اما من شعبه ولیعصرشو گفتم
البته فرقی ام نداره
وای خدا
چطوری خودتو کنترل میکردی هرروز نمیرفتی؟:))

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد