رشته ای دارم که شکرِ خدا هرکسی یه حرفی داره درباره ش یزنه. هر ایرانیی یه دوره عاشق شده و سعدی خونده؛ فروغ خونده، حافظ و شاملو و مولانا خونده. هرکسی ام یه چیزی برا گفتن داره. کافیه ادم دهنشو وا کنه بگه ادبیات فارسی میخونم. همه به به و چه چهشون را میفته و غالبن میگن که ما اگه بخاطر امرار معاش نبود حتمن ادبیات فارسی میخوندیم. بعد ازت میخوان بشینی براشون شعر بخونی و باهاشون مشاعره کنی و ازین صحبتا. تازه فک میکنن حکمن هرکی ادبیات میخونه باید شعرم بگه. من انقدر کفری میشم ازین بابت. اصن دیگه دلم نمیخواد بکسی بگم چه رشته ای میخونم. وقتی اینجوری برخورد میشه کلن هرچی بلدمم نمیخوام بگم. یه جورایی درحقِ ماها ظلم میشه. کسی که میشینه حافظنامه میخونه دیگه نمیتونه اونجور از حافظ لذت ببره. کسیکه مجبوره متونِ کهن بخونه و امتحان بده و اینطور چیزا، شعر به یه جور ابتذال کشیده میشه براش. دیگه نمیتونه اون لذتو ببره انگار. و هیشکی اینو نمیفهمه. همه فک میکنن ما هرروز بهم گل میدیمو استادا سرِ کلاس شعر میخوننو یکی ساز میزنه و یکی آواز میخونه. دلم میخواس یه رشته ای داشتم که بهرکی میگفتم نمیتونس یه نظری دربارش بده. پسرم یه حرفی میزنه و راس میگه. بنظرش تنها قشری از ایرانیا که از ادبیات خوششون نمیاد کسایین که ادبیات میخونن.
مهندسی معدن مثلن. یا, چه می دونم, نقش آهک در سنگ های کوهستانی.
باز برو خدارو شکر کن فقط نظر میدن. پا تو کفشتون نمی کنن.
حالا ما باید تو سطح شهر راه بریم و ترمالی های ملته سرتاپا اعدعا رو تحمل کنیم و در آخر کلی فحش نصیب خودمون و جد و آبادمون بشه :-/
فکرشو که بکنی تقریبن همه ی رشته ها همین طوریه, که معمولن ملت یه چیزی واسه زر زدن راجبش پیدا می کنن
اخی :))
نه والا. دوستم مهندسی کشاورزی میخونه. هیشکی به اون چیزی نمیگه. :|
na shokri nakon khanoom be mam re be re cherto pert migan tavagho daran vasashon translate konim :v
آی حرص می خورم منم فائزه :|
ولی به نظرم ماها ادبیاتو دوس داریم. من به شخصه ادبیات زندگیمه. ولی چیزی که اون راجع به ادبیات فک می کنن تصور غلطیه. مشکل اصلی اینجاست به نظرم. ادبیات واسه من یه چیزیه، واسه تو یه چیز دیگه، و واسه مردم صرفن شعر و گل و بلبل!